تبليغاتX
راهیان بسیج

راهیان بسیج

حمایت و پیروی آگاهانه از رهبر

 حـمـايـت و پـيـروي آگاهانه از رهبري، مهم ترين راه حفظ ارزش هايي است كه با نثار خون هاي بسيار در طول تاريخ به دست آمده ؛ زيرا رهبر در صدر و محوريّت مسؤ ولان نظام، نظاره گرو هـدايـت گـر تـصـمـيـم گـيـري هـا و حـركت هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنان و آگاه به توطئه هاي دشمنان مي باشد و به كار بستن رهنمودهاي او ضامن تداوم اين ارزش هاست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 14:42  توسط بسیجیان  | 

تصاوير زيبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:26  توسط بسیجیان  | 

برادر بیمار ما را معالجه كن

من شاهد كسالت سخت ریوی یكی از وعاظ محترم ایران بودم. اطبا از معالجه‌اش مأیوس شده بودند. پوست بدنش به استخوان‌‌هایش چسبیده بود. خون از حلقومش ...

 

برادر بیمار ما را معالجه كن

من شاهد كسالت سخت ریوی یكی از وعاظ محترم ایران بودم. اطبا از معالجه‌اش مأیوس شده بودند. پوست بدنش به استخوان‌‌هایش چسبیده بود. خون از حلقومش بیرون می‌آمد، و قسمت عمده‌ی ریه‌اش فاسد شده بود. می‌خواستند هر چه زودتر او را برای معالجه به بیمارستان شوروی در مسكو ببرند، اما قبل از این‌كه او را به آن‌جا ببرند، بعد از چند روز شفای كامل پیدا كرد. وقتی علت شفای او را پرسیدند، گفت:
«آخرین شبی كه صبحش بنا بود مرا به مسكو ببرند و می‌دانستم كه یا در راه و یا در همان مملكت كفر از دنیا می‌روم، منتظر شدم تا برادرم كه پرستاری مرا به عهده داشت، از اتاق بیرون برود. وقتی بیرون رفت، در همان حال ضعف، رو به طرف كربلا كردم و حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ را مورد خطاب قرار دادم و گفتم: «آقا یادتان هست كه به منزل فلان پیرزن رفتم و روضه خواندم و پول نگرفتم و نیّتم تنها و تنها رضایت خدای تعالی و شما بود؟» خلاصه، چند قلم از این قبیل اعمالی كه با اخلاص انجام داده بودم، متذكر شدم و در مقابل آن اعمال شفایم را از آن حضرت خواستار شدم. ناگهان دیدم در اتاق باز شد و حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ و برادرشان حضرت ابوالفضل ـ علیه السّلام ـ وارد اتاق شدند. حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ به حضرت ابوالفضل ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «برادر بیمار ما را معالجه كن. »
ایشان هم دستی به صورت من تا روی سینه‌ام كشیدند و از جا حركت كردند و رفتند. من بعد از آن احساس سلامتی كردم و دیگر احتیاجی به دكتر و بیمارستان نداشتم واین چنین كه ملاحظه می‌كنید، صحیح و سالم شدم. »[1]
یا حسین ای كه شد از مهر تو كامل دینم
بسته‌ی دام تو هست این دل مهر آیینم
عَلَم افراختم از فخر بر ایـن چـرخ بلند
تا تو كردی به عـلمداری خـود تـعیینم
من امان نامه‌ی دشمن به غضب رد كردم
تا تو بخشی ز وفا در دو جـهان تأمـینم
دست در راه تو دادم كه بگـیری دسـتم
جان به پای تو فشاندم كه امید است اینم
چشم با تیر عدو دوختم از عالم و هست
مـایل دیـدن تو چشـم حـقیقت بینم


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:24  توسط بسیجیان  | 

مطالبی در مورد امام زمان(عج)

ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش داده‏اند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است

واژه مهدويّت و مهدي عليه‏السلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام و صحابه و ياران ايشان، عهده‏دار تبيين فرهنگِ مهدويت بوده‏اند و اين رسالت در هر عصري، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبرايِ امام زمان عليه‏السلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان ديني مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار مي‏كنند.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:23  توسط بسیجیان  | 

ولادت

      ولادت

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی   ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی   قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای   شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:20  توسط بسیجیان  | 

آثار گناه

در زمان حضرت شعيب(ع) شخصي بود كه گناهان بسيار انجام داده بود و هميشه مي گفت: چرا خدا مرا كيفر نكرده و به من كرم و جود نموده است!!
خداوند به حضرت شعيب فرمود: به آن شخص بگو مكافات اعمال زشت تو، سراپاي وجود تو را در بند خود گرفتار كرده است و قلبت را مسخ كرده و زنگار آن را فراگرفته است. آيا كيفري بالاتر از اين هست كه قلبت هيچ چيز خوب و معنوي را نمي تواند درك كند و ببيند؟
شعيب (ع) پيام حق تعالي را به او رساند . آن مرد گفت: پس علامت كيفر چيست كه در من مي باشد؟
خداوند به حضرت شعيب(ع) فرمود: من پرده پوش اسرارم ولي يكي از آنها را بيان مي كنم كه در مكافات به سرمي بري و توجه نداري و آن اين است كه در هيچ عمل عبادي لذتي نمي بري، و باطن اعمالت مانند گردوي پوچ است. چون حضرت شعيب اين نكته دقيق را به مردگنه كار فرمود، او بسيار ناراحت شد وحرفي براي گفتن نداشت. (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستان هاي مثنوي، ج 2، ص 31 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:20  توسط بسیجیان  |